خرید بک لینک

کارگاه بهبودی

قدم اول 1ات هفدهم الی بیست و چهارم برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی

1 1+ مجتبی دشتی

17ـ چه شرایطی باعث شد قدم یک را به طور منظم کار کنم؟

شرایطی همچون رسیدن به انتهای خط مصرف، ترس از لغزش، آگاهی در مورد بیماری اعتیاد، زندگی و درد و رنجهای گذشته، عدم تعادل، آشفتگی در زندگی، پذیرش خودم به عنوان یک بیمار و هنگامی که فهمیدم مشکل من بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر، زمانیکه نتوانستم حقیقت بیماریام را انکار کنم، پذیرفتم و تسلیم شدم. و همچنین بعد از پیوستن به انجمن و پاك شدنم و قرار گرفتن در مسیر بهبودی فکر میکردم تمامی مشکلات حل میشود ولی با گذشت مدتی متوجه شدم مشکل من بیماری اعتیاد است و با یک نگاه گذرا به زندگی عضوهای قدیمی متوجه شدم آنها با انجام دقیق و منظم اصول این برنامه در زندگیشان تا حدودی به موفقیت دستیافتهاند. پس من هم خود را ملزم به اجرای این قدمها بهخصوص قدم یک نمودم كه این قدم مهمترین حايل بین من و مواد مخدر است.

18ـاولین باری که تشخیص دادم اعتیاد برای من یک مشکل شده چه زمانی بود؟آیاسعی کردهام آنرا اصلاح کنم؟ اگر آری چگونه؟ اگر نه چرا؟

زمانی که متوجه شدم اختیار مصرف مواد از دستم خارج شده، وقتی که دست به هر کاری زدم با شکست روبرو شدم، هر کاری برای رفعورجوع آن میکردم بدتر میشد، دروغ میگفتم و انکار میکردم باز هم بدتر میشد. هیچ وقت امید نداشتم از این دام بیرون بیایم تمام ارتباطات من قطع شد. تنهایی گریبانم را گرفت و مصرفم بیشتر شد تمام نقشههايم نقش بر آب شد. در نتیجه دوباره احساس تنهایی کردم و منزوی شدم. امروز با کارکرد قدمها و انتقال آنها بر مشکلاتم فائق میآیم و با آگاهی سعی در حل مشکل دارم. هنگامی که خود را با آدمهای عادی مقایسه میکردم متوجه می شدم که اعتیاد جزيي بزرگ از مشکل من شده، دردهای خماری را بهجان میخریدم و سعی میکردم اعتیاد را انكار کنم یا با آن کنار بیایم. در بهبودی هنگامی که فهمیدم تمام مشکلات از روی بیماری اعتیادم است نه به خاطر مصرف مواد و ، سعی کردم رفتارم را اصلاح کنم.

19ـ من دقیقاً در برابر چه چیزی عاجزم؟

انجام هر كار مثبت يا منفي كه براي من عادت شود و از جنبه افراط با او برخورد کنم مرا در مقابلش عاجز نموده است. عجزیعنی ناتوانی در مقابل رفتار، واکنش، فکر و ایدههایی که برای افراد عادی راهگشاست. در کل چون تعریف جامع و کلی در مورد اعتیاد در دست نیست به تمامی سلسله عوامل محیطی، روانی و اجتماعی فردی از اعتیاد، بیماری اعتیادگویند، من در مقابل بیماری اعتیاد و حتی شناخت آن عاجز هستم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)https://s6.uupload.ir/files/img_20230922_183152_473_vz5s.jpg

20ـ من از روی اعتیاد کارهایی کردهام که هرگز امکان انجام آنها وقتی بر روی بهبودیام تمرکز دارم وجود ندارد، آنها چه کارهایی است؟

تمام افکار، گفتار و کارهایی را که مرا از ارزشهای وجودیام دور کند طبق خواستهي بیماریام انجام دادهام، لحظهای که روی بهبودی متمرکز هستم یا لااقل پاک هستم به صورت خودکار کارهایی را انجام نمیدهیم و به کسی خسارت نمیزنم و هر زمان که از مسیر بهبودی دور میشوم به آساني و بدون هیچ دغدغه و ناراحتی روحی روانی از نقصها و بیماری استفاده میکنم. وقتی از خودم غافل شوم در اصل از زندگی معنوی فاصله می گیرم و فرصت رشد نقايص را در من مهیا میکند.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

21. برای حفظ اعتیادم چه کارهایی انجام دادهام که کاملاً برخلاف اعتقاداتم و ارزشهایم بوده است؟

به مجموعه باورها و ارزشها، اعتقاد میگوییم البته اگر از حد تعادل خارج نشود. که تشکیل شده از مجموعهای از خوبیها و بدیها است. هر حرکتی که از روی اجبار انجام شود برخلاف اعتقاد و ارزشهاست. وقتی سعی میکنیم به تعادل برسیم از ارزشهای درونی خود درست استفاده میکنیم، یعنی با شخصیت میشویم. چراکه شخصیت حالتی از انسانیت است، مشورت کردن یک قسمت از آگاهی است که مسوولیتش روشنکردن ذهن تاریک من است، با آگاهی و ایمان به باور میرسیم. من به خیلی چیزها اعتقاد داشتم ولی به خاطر عدم آگاهی و نداشتن ایمان، اعتقاداتم هم ضعیف شده بود و در نهایت موجب انکار حقایق و بها دادن به بیماری شد.

22. شخصیت من چگونه هنگامی که از روی بیماریام عمل میکنم تغییر میکند (برای مثال متکبر میشوم ـ خودمحور میشوم ـ پست و فرومایه میشوم ـ به حدی فرمانبردار و بیاراده میشوم که دیگر نمیتوانم از خود حمایت کنم. سوءاستفادهگر میشوم ـ مظلومنمایی میکنم.)

هنگامی که غرور مثبت به سراغم میآید متکبر و خودمحور و با بیارادگی سوءاستفادهگر میشدم، هنگامی که میخواهم نقايصم را پنهان کنم و هنگامی که از روی بیماری عمل میکنم، زمانی که بیماریام را توجیه و حقایق را انکار میکنم، درست مثل آفتابپرست رنگ عوض میکنم سوءاستفادهگر، مظلومنما و تبدیل به انسانی دیگر میشوم. این احساس آن قدر قوی است که گاهی اوقات کارهایی برخلاف ارزشها، انجام میدهم گاهی برای چیزی که میخواهم مظلومنمایی میکنم، ترس زیربنای این رفتار است، تفاوت قايل شدن بین خودم و دیگران موجب پستی و فرومایگی میشود و شخصیت مرا زیر سوال میبرد، هرگاه میخواهم تایید شوم مغرور میشوم، هر گاه با نداشتهها زندگی کنم بیاراده و سردرگم میشوم، هر گاه منفیهای دیگران را میبینم سوءاستفادهگر میشوم و هر گاه مثبت دیگران را بزرگ جلوه میدهم مظلومنمایی میکنم.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

23. آیا از دیگران برای ادامه اعتیادم سوءاستفاده میکنم؟ چگونه؟

سوءاستفاده کردن یکی از نقصهایی است که در مسیر اعتیاد یاد گرفتم. گاهی برای حفظ اعتیاد و پیشبرد زندگیام از این نقصها استفاده میکردم همیشه از ناآگاهی دیگران و حقبهجانبی و خودمحوری، از دیگران به عنوان پله و نردبان استفاده میکردم تا به خودخواهیهایم برسم و با در نظر نگرفتن احساسات دیگران، بهاء دادن به هوای نفس، ترس از آینده، ترس از واقعیات، باورهای غلط و الگوهای رفتاری نامناسب از دیگران سوءاستفاده میکردم.

24. آیا سعی کردهام قطع مصرف کنم و به این نتیجه رسیده باشم که نمیتوانم؟ آیا تا به حال به تنهایی قطع مصرف کرده ام و بعد به این نتیجه رسیده باشم که زندگی بدون موادمخدر آنقدر دردناک است که هرگز امکان پرهیز کامل از موادمخدر برایم وجود ندارد؟ این مواقع چگونه بودند؟

بيشتر معتادان تجربه ترک را به تنهایی دارند اما کمتر به گوشمان خورده که توانسته باشند که زمان زیادی را بهتنهایی در ترک باقی بمانند. چون در تنهایی قادر به درک شناخت جنبههای دیگر بیماری اعتیاد نیستند. خلا روحانیشان هرگز در تنهایی پر نخواهد شد. احساسات ناشناخته در درونشان لبریز میشود، احساساتی که راه بروزش را نمیدانند شنونده و محرمی برای بازگویش نمییابند و در نهایت به این نتیجه میرسند که زندگی بدون مواد دردناک است. برای تسکین دردها مسکنی را پیدا نمیکنند، حضور در بین هممصرفیها و دوستان سابق، احساس پوچی، تنهایی و انزوا و کمبودها همه و همه مسبب مصرف بود هیچگاه بهتنهایی نتوانستیم ترک کنیم و فقط مواد مصرفی یا مقدار آن را تغییر دادیم.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

قسمت دوم و سوم:در پارهای از اوقات هم، چون فقط تجربهي مصرف مواد را در زندگی داشتهایم و راهی برای تسکین دردهای درونی بلد نبودیم و فکر میکردیم که زندگی بدون مصرف مواد نمیشود و مجبوریم تا آخر عمر مصرف کنیم در نتيجه در دل سیاهی، انجمن را یافتیم و توانستیم درماندگی و عجز خود را بپذیریم و زمانی که فهمیدیم در مقابل اعتیاد عاجزیم، توانستیم کمک بگیریم و پاک بمانیم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 1:14 توسط M.Dashti  | 

برچسب: نویسنده: مانی نظری تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 19:20

صفحه بندی