خرید بک لینک

مجتبی دشتی+ 1 1

https://s6.uupload.ir/files/img_20231013_224047_980_xbxh.jpg

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی #مجتبی_دشتی

25. اعتیاد من چگونه باعث آزار رساندن به خود و دیگران شده است؟

از روی خودمحوری، غرور، خشم، عصبانیت، خودخواهي تاییدطلبی و لذتجویی باعث آزار دیگران شدهام با خودمحوری موجب بروز مشکلات در زندگی اطرافیانم شده بودم غرور و خشم و عصبانیت من موجب سوءاستفاده از دیگران شده بود و منیّت و تاییدطلبی باعث شده بود که به شخصیت معتاد خود آفرین میگفتم خسارتهایی که به خودم زدم موجب فقر اقتصادی، خرابی ظاهر، آشفتگی زندگیام شده بود خودخواهی باعث شده بود با خوردن مشروب و موادمخدر از كنترل خارج شوم و به دیگران آسیب برسانم. کسانی که با من در ارتباط بودند زیان دیدند چون این جریان آنقدر قدرتش زیاد بود که همگی را به درون میکشید و من قدرت آن را نداشتم که آن را متوقف کنم، تعهدپذیر نبودم و موجب خسارت زدن به خود و اطرافیانم شده بودم مثل فروش مواد، منتقل کردن بیماری خود به خانواده در کل با رفتار، کردار و گفتار موجب خسارت به اطرافیانم شده بودم.

من تکهای از پازل زندگی هستم که اعتیاد مرا از جای خود بیرون آورده بود.

26. مفهوم غیرقابل اداره برای من چیست؟

تمام آن چیزهایی را که در اختیار ماست و ادارهي آن به عهدهي ماست به واسطهي مصرف مواد و اعتیاد فعال از دست میدهیم و زندگی را غیرقابل اداره میکنیم. یعنی توانایی کنترل چیزهایی که به ما ربط دارد را به مرور از دست میدهیم، نداشتن مدیریت در زندگی، بیمسوولیتی، بیبرنامه گی باعث اداره نشدن زندگي ميشود. امروز پی بردهایم، نیرویی به اسم وسوسه که از من قویتر است، ادارهي زندگی را از دست من خارج میکند. ما گاهی در مقابل احساساتمان هم عاجز هستیم و نمیتوانیم آنها را اداره نماییم. درآن صورت غیرقابل مهار و کنترل میشود.

27. آیا تا به حال اعتیاد من باعث این شده که دستگیر شوم و یا مشکل قانونی پیدا کنم؟ یا کاری کردهام که اگر گیر میافتادم به خاطر آن دستگیر میشدم؟ آنها چه بودهاند؟

زندگی من با بیماری اعتیاد فعال، سراسر مشکلساز شده بود و همیشه با ترس و دلهره زندگی میکردم، به علت لذتجویی، عادتهاي خودمحورانه و تامین خواستههای بیمارگونهام اقدام به کارهای غیرقانونی می نمودم که چند بار دستگیر شدم یا مشکل قانونی پیدا کردم. همیشه در مسیر اعتیاد، اسیر هوای نفس خودم شده بودم. دستگیری به خاطر مواد یا مشروب، کلاهبرداری، فریب دیگران وجعل اسناد، ماحصل زندگی با طرز فکر معتادوار برای من بود. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

https://s6.uupload.ir/files/img_20231013_224054_629_nwa.jpg

28. چه مشکلاتی در محل کار یا مدرسه به خاطر اعتیادم برایم به وجود آمده بود؟

بیماری اعتیاد از کودکی تا امروز براي من دردسرساز بوده، برای خودم، والدین و حتی اولیاي مدرسه. همیشه سعی داشتم که فراتر از قانون مدرسه و تحصیل باشم یا اینکه مقررات مدرسه را نادیده میگرفتم، با همکلاسیها در جنگ و تضاد بودم، شیطنتهای من همیشه برای معلمها و اولیاي مدرسه مشکل ایجاد میکرد و در سنین بالاتر بهخاطر اینکه نمیتوانستم با شرایط و قانونهاي کار، خود را تطبیق دهم، شغلم را از دست دادم و یا کارهای زیادی را تجربه کردم ولی هر بار با شکست مواجه شدم. در محلکار و روابط با افراد مشکلاتی را بوجود آورده بودم. بیاهمیتی، بیتفاوتی، بدقولی، حضور نامرتب و خیلی رفتارهای دیگر برای خودم، کارفرما و اربابرجوع و دیگران مشکل و تنش ایجاد نموده بود.

29. اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من در خانواده شده بود؟

اجبار به مصرف و رفتار اعتیادی موجب خسارت زدن من به خانواده شده بود. نظم و امنیت خانواده با بیمسوولیتی، بداخلاقی و دروغگویی من تحت شعاع قرار گرفته بود. همچنین قسمتی از بیماری اعتیاد من به خاطر زندگی با آنها به ایشان منتقل شده بود و آنها همیشه دچار ترس و نگرانی و دلهره از جانب من و رفتارم بودند. از لحاظ عاطفی و احساس هم از بیماری من تاثیر منفی گرفته بودند و به مرور زمان خانواده نسبت به من بیاعتماد شده و از جانب آنها طرد شدم.

مجتبی دشتی+ مرتضی عامری

30. اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من دربین دوستان شده بود؟

به خاطر اعتیاد و خسارتهایی که به محیط و افراد پیرامون خود زدیم، بیشترِ دوستان سالم را از دست دادیم با عود بیماری یکییکی دوستان از کنارمان رفتند و با شدت بیماری و به مرور زمان در انتخاب دوست اختیار از دستمان گرفته شد و کمکم با دوستان مصرفکننده به اجبار رابطه برقرار كرديم. ولی امروز به روابط تازه با دوستان بهبودی بر اساس منطق و احساسات مهار شده و سازنده فکر میکنیم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

https://s6.uupload.ir/files/img_20231013_224106_385_a26t.jpg

31. آیا من بر روی خواستهام اصرار میکنم؟ این اصرار و چه اثراتی روی روابط من گذاشته است؟

در بسیاری از مواقع چون درک صحیح از نیازهایم را ندارم بر روی خواستههایم اصرار می ورزم. خودمحوری نداشتن آگاهی کامل از مسایل موجب میشود از خداوند و اطرافیانم دور شوم. مواقعی این اتفاق میافتد که میخواهم چیزی را ثابت کنم. گاهی به خاطر خودمحوری زیاد فکر میکنم همه چیز را میدانم و همین موجب دلخوری در بین دوستان میشود و تنها میشوم گاهی هم شاید کاری انجام دهم که احساس گناه و خجالت به شخص مقابل دست دهد.

نیاز مقدم است و خواستهي ماخر. نیاز آن چیزی است که اگر برآورده نشود با مشکل مواجه میشوم.

خواستهها به دو بخش تقسیم میشود. 1ـ خواستههای معقول که ما را به سمت اعتماد بهنفس و میلِ به پیشرفت هدایت میکند.2ـ خواستههای نامعقول که ما را دچار خودکمبینی و حس تکاملپرستی هدایت میکند.درک درست از این دو مطلب موجب میشود آگاهی ما بالا برود.

خواستهها

معقول غیرمعقول

(از روی وجدان) (از روی هوای نفس)

32. آیا نیاز دیگران را در نظر میگیریم؟ در نظر گرفتن نیاز دیگران چه اثری بر روی روابطم گذاشته است؟

خیر ـ زیربنای در نظر نگرفتن نیاز دیگران خودخواهی و خودمحوری من است. برای مثال هر وقت با کسی کار دارم به سراغش میروم و برای انجام اهداف خود با دیگران ارتباط برقرار میکنم، یعنی نیاز شخص مقابل را در نظر نگرفتهام و فقط به نیاز خود فکر کردهام. در نظر نگرفتن نیاز دیگران باعث دلخوری و کدورت یا قطع رابطه میشود. ولی امروز با اجازه دادن به دیگران و محبت کردن به آنها روابطم را با دیگران حفظ میکنم. گاهی هم خواستههای خود را با نیاز دیگران عوض میکنم. زیربنای خدمت خودرهایی است. نه خودخواهی، فارغ از منیّت و از خودرهاشدن. با خدمت، خودخواه نخواهم بود. ضعفهای اخلاقی که باعث بروز این رفتار (در نظر نگرفتن نیاز دیگران) میشود عبارتند از: تنبلی، بیملاحظگی، خودخواهی، تصورات باطل، رنجش، ترس، غرور، لذتجویی.

33. آیا مسوولیت زندگی و اعمالم را میپذیرم؟ آیا قادر هستم که مسوولیتهای روزمره را بدون آن که در آنها غرق شوم انجام دهم؟ این مساله چگونه بر روی زندگیام تاثیر گذاشته است؟

چون در انکار بیماریام هستم اعمال و رفتار خود را نمیپذیرم. هنگامی که مسوولیتی را به عهده میگیرم فقط و فقط به یک نقطه از زندگیام تمرکز میکنم و باقی مسوولیتها تمام نشده یا نیمهکاره باقی میماند، ترس، تنبلی و خودخواهی موجب بروز این رفتار در من میشود. برای رسیدگی به تمام مسوولیتهای روزانه برنامهریزی لازم است اما بر اساس ایمان و حضور خداوند نه بر اساس ترس مسوولیتهای من نباید موجب شود از مسوولیت راهنما بودن، رهجو بودن، همسر و پدر بودن و ... باز بمانم. باید تعادل پیدا کنم تا بتوانم رابطهها را به نحو شایسته حفظ کنم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری

34. آیا به محض اینکه مسايل طبق نقشه پیش نمیرود به هم میریزم؟ این مساله چگونه بر روی زندگیام اثر گذاشته است؟

بله ـ هر زمانی زندگی بر وفق مراد من نباشد، مرا بهم میریزد. این سوال در مورد عادتهای خودمحورانه است. گاهي برای خود نقشهای طرح میکنم تا کاری را با مسوولیت انجام دهم اما وقتی به آخر نمیرسد دچار خودکمبینی میشوم و اعتماد به نفس خود را از دست میدهم و به سرزنش دیگران میپردازم و ساعتها در خود فرو میروم، از دیگران عیبجویی میکنم و آنها را مقصر جلوه میدهم، ترس تمام وجودم را به صورت فلجکنندهاي فرا میگیرد، سعی میکنم نقشهي دیگری طرح کنم تا نقشهي اول را درست کنم، گاهی جای خدا مینشینم و برای دیگران نیز نقشه طرح میکنم و چون با خودم روبرو میشوم متوجه میشوم که خدا نیستم، مدیر خوبی نیستم،مدیریت زندگی از دستم خارج میشود، تمام رابطههایم قطع میشود، منزوی و گوشهگیر ميشوم و هیچکس را نمیتوانم بپذیرم.

امروز باید با برنامهریزی، مشورت و کمک از خداوند پیش بروم و اگر نقشهای مطابق میلم انجام نشده، بدانم که خواست و ارادهي خداوند است و آن را بپذیرم تا بتوانم رابطهام و زندگیام را حفظ کنم.

35. آیا هر اعتراضی را توهین تلقی میکنم؟ این مساله چگونه بر روی زندگیام تاثیر گذاشته است؟

هرگاه چنین کنم ،ترس از پذیرفته نشدن و گاهی هم با هر اعتراضی در پی کینه و رنجش به دنبال نقشه برای طرف مقابل میافتم که موجب دور شدن از خانواده، دوستان و اطرافیانم میشود. در آن مواقع تواضع و فروتنی را از دست میدهم و حالت تدافعی به خود میگیرم و در اینحال جنگ با خود و اطرافیانم ، تعادل در روابطم را نیز از دست میدهم. این کار موجب میشود اطرافیانم هیچوقت از من انتقاد نکنند و من رشد نخواهم کرد. میتوان هر اعتراض را توهین تلقی نکرد با تواضع و فروتنی خوب گوش داد شاید در هر اعتراض پیامی وجود داشته باشد. باید پیام آن را دریافت کرد. با گرفتن ترازنامه میتوانم به خودم کمک کنم تا با هر اعتراضی بهم نریزم و روشنبینانه مسوولیت اشتباهات را بپذیرم تا رشد نمایم.

نقايصی که باعث (توهین تلقی کردن هر اعتراض) میشود عبارتند از: ترس، عدم پذیرش خود، لجاجت، حسادت، توقع، اجبار، خودمحوری، کینه و رنجش، بیتفاوتی، انکار، تصورات باطل، غرور، خودخواهی تاییدطلبی، تعجیل، عدم صداقت، توجیه و بهانه، جاهطلبی، حق به جانبی.

36. آیا افکار بحرانزا را حفظ میکنم و در برابر هر موقعیتی واكنشي از روی هراس و ترس نشان میدهم این مساله چگونه بر روی زندگیام تاثیر گذاشته است؟

گاهی اوقات بله ـ مواقعی پیش میآید که از این حالتها استقبال میکنم و طبق عادتهاي خودمحورانه به خود میگویم که حالم بد باشد بهتر است. وقتی عکسالعمل از روی هراس و ترس باشد مطمئناً نتیجهي خوبی در برنخواهد داشت. گاهی اوقات مسایل آنقدر هم مهم و بحرانی نیست اما من غلو میکنم و به خودم میگویم مسالهي بزرگی است و این افکار را حفظ میکنم. زیربنای این ترس است، چون در این مواقع خداوند را در نظر ندارم. بحران یعنی زیر فشار بودن مثل بحرانهای مالی، احساسی، بیماری

جسمی روحی.

طبیعت بیماری من این است که بحرانها را حفظ میکنم و زندگیام به تباهی کشیده میشود.

راهکار: اگر به خدا توکل کنم، کارها درست خواهد شد. باید به مسایل زمان بدهم و به آنها شاخ و برگ ندهم و در برابر مسايل کوچک عکسالعملهای بزرگ نشان ندهم و بدانم که حفظ افکار بحرانزا تمام انرژی مرا میگیرد و منزوی میشوم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری

برچسب: نویسنده: مانی نظری تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 19:20

صفحه بندی